1
دانشجوی دکترای اندیشه معاصر مسلمین جامعة المصطفی العالمیة
2
عضو هیئت علمی دانشگاه آزاد تهران مرکزی
چکیده
این جُستار، مبانی پارادایمی «عقلانیت فلسفی» در فلسفه دکارت و ملاصدرا را میپژوهد. منظور از عقلانیت فلسفی، چشمانداز عقلانی نسبت به تحلیل فلسفی مسائل بنیادینِ هستیشناسی، معرفتشناسی، روششناسی و انسانشناسی است که مبتنی بر روش، اصول و پیشفرضهای خاص است. دکارت پدر فلسفه جدید است و عقلانیت مدرنِ بهمعنای خاص آن، میراث فلسفه اوست. صدرا پایهگذار «حکمت متعالیه» است که امروزه از مهمترین مکاتب فلسفۀ اسلامی بهشمار میرود. تحلیل بنیادهای عقلانیت فلسفی، محور پارادایم فلسفیِ هردو فیلسوف بنیانگذارِ همعصر، اما با رویکردهای متفاوت است. دکارت عقلجزئی (راسیونل) را مبنای عقلیِ فلسفهاش قرار داد، صدرا، پارادایم فلسفیِ خود را بر پایه عقل کلی (شهودی) بنا کرد. «عقلانیت فلسفی» دکارت که ابزاری، عرفی و مفهومی است، متمرکز بر امور جزئی است و دستاورد آن، اپیستمولوژی، طبیعتگرایی، تجددگرایی و عقلانیت خودبنیاد است. «عقلانیت فلسفی» صدرا که کلی، شهودی و مبتنی بر وحی است، اولویتاش متافیزیک، تئولوژی و عقلانیت خدابنیاد است. «کوگیتو»، بنیاد «عقلانیت عُرفیِ» دکارت و «اصالتالوجود»، بنیاد «عقلانیت قُدسیِ» صدرا است. این دو نوع عقلانیت، از نظر روش، معنا، هدف و غایت، دلالتهای خود را دارند؛ چون دارای بنیادها، پیشفرضها و ویژگیهای خاص هستند. روش پژوهش، توصیفی-تحلیلی است.