«وجودشناسی» و بهتعبیر دیگر، «هستیشناسی» از بنیادیترین مباحث فلسفه است که در نظامهای مختلف فلسفی مورد بحث و کنکاش قرار گرفته است. منظور از وجودشناسی در فلسفۀ سارتر شناخت وجود انسان است. در این مقاله این پرسش مورد بحث واقع میشود که وجود انسان در فلسفه سارتر چگونه تفسیر میشود؟ انسان در اندیشهی سارتر وجود لنفسه است که خود ماهیتش را میسازد. بههمین جهت در هستیشناسی او وجود به سه دسته: الف) وجود فینفسه. ب) وجود لنفسه. ج) وجود لغیره، تقسیم شده است؛ تا جایگاه انسان در نظام فلسفی او مشخص گردد. انسان بهعنوان وجود لنفسه به دنبال کسب ماهیات و کمالاتی است که وجودش را به تکامل میرساند. او معتقد به اصالت وجود در انسان و اصالت ماهیت در سایر موجودات است که در این پژوهش با روش توصیفی تحلیلی بررسی شده است. در نتیجه؛ وجودشناسی در فلسفه سارتر وجود انسان بهعنوان محور همه موجودات عالم هستی است که بر اثر فعالیتهای متعدد به کمال میرسد و دارای ویژگیهای مختلف ازجمله آگاهی، آزادی، اختیار، دلهرگی، مسئولیتپذیری و... میباشد. فلسفه سارتر به گونهی بر اصالت بشر و انسانمحوری پایهگذاری شده که لازمهی آن انکار وجود خدا است. این مدعای او نیز در این نوشتار مورد نقد و بررسی قرار گرفته و وجود خداوند براساس برهان عقلی اثبات شده است.